تبليغاتX
پرواز به سوی پاکی...
سلام!

خوبین؟

من که اصلا خوب نیستم.

حالم از هرچی شب یلداست به هم می خوره شب یلدا برای من شب عزاست

پارسال شب یلدا خبر فوت پسر خاله ۲۸ سالمو تو مملکت غریب بهمون دادن

اصلا نمی دونم چی بنویسم حالم خیلی بده.

فقط ازتون می خوام برای شادی روح علیرضا یه صلوات بفرستین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:43  توسط مهسا!  | 

سلام!

 

خوبین ؟ خوشین سلامتین؟؟!

 

به من چه مگه من دکترم!

منم هی بد نیستم!!!

پای مورچه رو دیدین؟!؟ فکر کنین جوراب بپوشه!!! اونوقت جورابشم سوراخ باشه!(مثل جوراب دایی احمد!)دلم اندازه اون سوراخه براتون تنگ شده بود!

به خاطر مشکلاتی که دارم زیاد نمی تونم بیام نت(همینه که هست می خواین بخواین نمیخواینم باید بخواین!) برا همین دیر به دیر اپ می کنم. مشکلی هست؟!؟ازم انتظار نداشته باشین که بیام نظر بذارم چون واقعا نمی تونمشما هم نخواستین کسی مجبورتون نکرده نذارین

می گم ااااااااااا یکیتون نیاین بگین تو این زلزله ای که چند روز قبل افتاده(دقیقا یادم نیست چند روز قبل بود!) تو مردی؟! ؟زنده ای؟؟! زیر اوار موندی؟!؟ واقعا که! فقط دایی احمد یه کوچولو( قد نوک سوزن!) به یادم بود.مرسی دایی!

ساعت حدودا 21:30 بود ما هم بعد از مدتها دور هم داشتیم شام میل می کردیم که یهو یه صدای وحشتناکی اومد!!!

مامانم گفت زلزله!

 بدو بدورفتیم حیاط.تو اون برف و سرما بدون کفش 15 دقیقه تو حیاط مثل بید! می لرزیدیم!

بعدش رفتیم تو خونه بقیه شاممونو خوردیم!

همین که از خجالت سفره در اومدیم اقا زلزله دو باره تشریف اوردن!ولی اینبار بیشتر شرمندمون کردن!

بازم بدو بدورفتیم حیاط البته اینبار کفشم پوشیدیم!

شب که داداشام مثل خرس خوابیدن ولی منم تا صبح با یه نفر اس ام اس بازی کردم!فکر بد نکنین می خواستم بیدار بمونم که  اگه زلزله بیاد اماده باشم یه جورایی پتروس بازی در اوردم!!!

صبح که برا نماز بیدار شدم وسط های نماز سه باره تشریف اوردن!

حالا فکر کنین این پتروس خانوم چه حالی داشت؟!

هیچ کاری نتونستم بکنم هویجوری وایستادمو نگاه کردم!!!

نتیجه اخلاقی از داستان بالا!

1.روز اول همه توبه کردن!(توبه گرگی!)

2.بی عرضگی شبکه استانی بهمون ثابت شد!(البته قبلا شده بود)ملت از ترس داشتن تو شلوارشون ... می کردن اونوقت اینا پیام های بازرگانی پخش می کردن!

3.روز بعد از زلزله سوژه برا اس ام اس نه ببخشین پیامک!پیدا شد! به عنوان مثال!!!(نترس موبایل خدا رو ویبره بود!

سلام من گوزیدم شما هم فهمیدین؟!؟)

4.خشم خدا هر لحظه ممکنه دامنمون رو بگیره پس مواظب کارامون باشیم.

۵.شما چی می گی؟!؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:46  توسط مهسا!  | 

سلام!

خوبین بچه ها ؟ چی کار می کنین؟

منم خوبم کار بدی هم نمی کنم!!!

می بینم که هفته بسیج اومده و حسابی خوش به حالتون شده!!!

من که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم!!!

 

امروز رفته بودم یه جایی!(فوضولی تون گل کرده که بدونین کجا بودم؟!)

دیدم اقا همه درختها تو این برف و سرما میوه دادان!!! جلل خالق!!!

از بس این بسیجی ها پاک و نورانی هستن معجزه شده حتما!!!

چقدر هم گرامی داشتن این ایام میمون رو!

پلاکارتهایی زدن این هوا!!!

چه شعارهای با حالی هم نوشتن!!!

نور بسیجی  نور خورشید را خجل می کند!!!(فکر کن!)

و...

 

من نمی گم بسیجی ها بد هستن!!!

 

ولی ...!

 

من که تا حالا هر کسی رو دیدم برای سهمیه کنکور استفاده مجانی از استخر!و کلاسهای ورزشی!بلیط نصف قیمت سینما! اردوهای چند روزه! و ...

خودتون که بهتر از من می دونین!!

 

جالب هم اینجاس که کسایی می رن بسیجی می شن که خودشون بسیجی ها رو قبول ندارن!!!

من یه دوستی دارم که مامانش از اون خواهرهای سیبیلو هستش!ولی بیاین وضع دخترشو ببینین! خود دختره هم از این بسیج چه استفاده هایی که نکرده ولی همیشه میگه ما واسه سهمیه و اینجور چیزا بسیجی شدیم!(ولی خدا وکیلی یه چند تایی توشون می شه پیدا کرد که اینطوری نیستن)

 

چی بگم والا؟!؟  نظر شما ها چیه؟!؟

 

منم به نوبه خودم این هفته میمونو به همه مفت خورها نه ببخشین بسیجی ها تبریک می گم!

خدا سایه این بسیج رو از سر ملت بسیج پرور!!! ما کم نکنه!

امین یا رب العالمین!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 17:2  توسط مهسا!  |